تبليغاتX
پیک سحر


پیک سحر

الیس الصبح بقریب

بیا تا با هم باشیم

فردا تورا می خواند ، تورا که دستانت خالیست اما دلت پر ، پر از احساس و امید ، احساسی پاک ، به پاکی قطره شبنمی در یک صبح بهاری بر گلبرگ گلی . فردا منتظر توست ، تو که با دلی پر از امید به آینده و با نگاهی پر از شوق رفتن ، اما با دستانی خالی از هر نو دفاع ، به میدان می روی میدان انتقاد و اعتراض ، انتقاد از آنچه که هست و اعتراض به آنچه که اتفاق افتاده ، تو با تمام وجودت امید ها ، آرزوها و حقانیتت را فریاد میزنی و آنقدر محکم ستمی را که بر تو رفته محکوم میکنی که دل هر ستمگری را به لرزه در می آورد . 

تو نهالی هستی که قدرت رویش فراوان دارد و آینده در انتظار، منتظر توست فردایی که سرنوشتت را بهتر رقم زند ، فردایی که تو  و نسل تو طوفان به راه می اندازید و من نیز در کنارت خواهم بود . تو که نسل سبز حالی و من که نسل سوخته ی گذشته ام .

بیا تا با هم باشیم و در کنار هم ، دشمن از با هم بودن ما هراس دارد.   

  

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/08/12 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

آیا ابراهیمی دیگر می آید؟

فرق بتهای زمان ما و بتهای زمان ابراهیم (ع)چیست؟ به نظر شما منظو ر از بت در هر زمان و مکان خاصی متفاوت است؟ یا بت همان بت است؟ آیا در زمان ما بت هست؟ اگر هست فرق این بتها با آن بتها در چیست؟

بتهای زمان ابراهیم (ع) از جنس سنگ بودند و جان نداشتند راه نمیرفتند جنایت نمیکردند دروغ گو و ریاکار نبودند دزدی نمیکردند . مخالفان خود را نمیکشتند و به بند نمیکشیدند آنها هر کدام الهه هایی بودند از خدایانی زائیده آرزوهایی که انسانها در ذهن و دل خود داشتند مثل قدرت ، زیبایی و............. که توسط خود انسانها ساخته شده بودند و در گوشه ای بیصدا و غیر فعال تجمع کرده بودند و آنهایی که به پرستششان میپرداختند از سر نادانی حاجت میخواستند و عده ای دیگر باز هم شاید از سر جهالت از وجود آنها سود میبردند.

اما بتهای زمان ما ، جان دارند . از جنس بشرند .خود، ساخته دست  خدا هستند . جنایت میکنند ، دروغ میگویند ، دغل بازند ، دزدی هم میکنند و مخالفان خود را هم میکشند و شکنجه و زندانی مینمایند. و خود را نماینده خدا میدانند و نه از سر نادانی بلکه آگاهانه با افکار خود مردم را می آزارند و از خدای خود دور میکنند و از دین منحرف.

بتهای زمان ما علاوه بر سودجویان ، خود نیز از بت بودن منفعت میبرند در حالیکه بتهای زمان ابراهیم(ع) سودجویان از بت بودنشان سود میبردند نه خود بتها.

بتهای زمان ابراهیم(ع) نمونه هایی از حسنهای خدایی بودند که بشر از دیر باز در جستجویش بود و گرچه از سر جهل اما خالصانه دل را در گرو عشق خدای اصلی و معبود حقیقی میگذاشت ولی نمیدانست این خدارا چگونه بیابد و کجا سراغش را بگیرد لاجرم سر به آستانه سنگی که بشکل نمونه قدرت خدای اصلی در آورده بود میسائید .

اما بتهای زمان ما نمونه هایی از خلقت خود خدایی هستند که اورا یافته ایم و درکش کرده ایم و میدانیم از ما چه میخواهد و این بتها هستند که ما را از راه گمراه و از جاده اصلی حقیقت به بیراهه میکشانند.

آیا عاقبت ابراهیمی پیدا خواهد شد که این بتها را بشکند؟  

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/07/29 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تا بعد......

با سلام و درود خدمت همه دوستان عزیزم که به من لطف دارند و از من یاد میکنن

عزیزان به علت مشکلات روحی که دارم مدتی نمیتونم بنویسم از همتون پوزش میخوام و براتون آرزوی موفقیت دارم

 خدا نگهدار تا بعد

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/07/22 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

بهار را فریاد بزن تا......

پائیز را صدا کن تابرگهای خشکیده با آهنگ خش خش زیر  گامهای باد به رقص درآیند . که سیلی سرد  پائیزیش چشم نسل بهاری را بیدار کند تا بدانند تا بهار راهی نیست .

زمستان را بخوان تا شاخه های مغرور درختان زیر بار برفش سر فرود آورند و سردی دی را حس کنند . تا قدر بهار را بدانند و هوای دل انگیزش را به یاد آورند شاید برای آمدن بهار بیشتر جوانه زنند.

وبهار را فریاد بزن که سبزی و زندگی را هدیه کند به مردگان زنده نمای زمان تا غرش ابرهایش خواب بیدارانی که خود را به خواب زده اند بر هم زند شاید به خود آیند  و بدانند که نم نم باران ، سیل می آفریند و موج ،و این موج به طوفان مبدل میشود.

 آنگاهست که بنیان هر چه خس و خاشاک واقعیست را بر میکند و زمین پاک را به دلهای پاک هدیه میکند و خورشید حقیقت از پس ابرهای تیره ظلم نمایان میشود آنوقت چشمهای کور ستم، قدرت نگاه کردن را ندارند و افکار پوسیده ی قدرت طلبان زورگو زیر درخشش نور حقیقت تجزیه میشود .

پس با تمام وجودت بهار را فریاد بزن.

.

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/07/17 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

امید به آینده

حیاتم را با گریه شروع کردم به امید اینکه لبخند آینده گریه ی شروعم را به شادی تبدیل کند . کودکیم را با انقلاب آغاز نمودم به امید آینده ای که عدالت و آزادی را همراه داشته باشد . نوجوانیم  با جنگ سپری شد و باز امیدوار به آینده ،

آینده ای که در آن آرامش خیال داشته باشم وخاطرات تلخ لرزیدن از ترس صدای گوش خراش بمبهایی که بر سرم آوار میشدندو خانه بدوشی را فراموش کنم..........و حال بیش از نیم عمرم گذشته و دریغا که........ کابوس جنگی که نا خواسته بر ایام زیبای نوجوانیم تحمیل شد و لبخندهای کودکانه ام را به جیغ وحشت و گریه و آه بر جنازه عزیزانم تبدیل کرد همواره باخود دارم و عدالت و آزادی برایم  رویا شد

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/07/13 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

فراموش نکن

هر گز و در هر حالی خدا را فراموش نکن

چون او هیچوقت تورا فراموش نمی کند

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/07/07 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تبریک

عید سعید فطر بر همه هم وطنان مبارک باد

پیروزی مبارک هم وطن

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/06/28 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

درد دلی با.........

شبهای قدر امسال با هر سالم خیلی فرق داشت . امسال به مسجد نرفتم . تو خونه هم هیچ کاری که مال این شبهاست انجام ندادم حتی  بعد از نمازهای یومیه نتونستم دعا  کنم .

سر سجاده که می نشستم شرم نمی گذاشت کاری کنم حتی قرآن را نیز نتونستم بخونم . دلم پر گلایه وشکایت است اماشرم گفتن داشتم غم سنگینی دلم را می آزارد اما نتونستم با خدا درد دل کنم.

هر وقت میخواستم با خدا حرف بزنم از او خجالت می کشیدم زیرا او میگوید: منکه شمارا جنایتکار و ظالم نیافریدم ،منکه شمارا به تحمل ظلم و ستم توصیه نکردم ، منکه شمارا ضعیف نیافریدم منکه...............

من شما را یکسان آفریدم،به شما نعمتهای بسیار دادم تا در کنار هم باشید و با آرامش و مهربانی زندگی کنید . این شمائیدکه ستم میکنید،دست به ظلم و فساد میزنید و از نعمتهای من به نفع خود بد بهره میبرید . و این منم که میگویم لعن الله علی قوم الظالمین  . شما که مسلمانید ، شما که مرا می پرستید چرا به دستورات دینیتان عمل نمیکنید ؟ مسلمان بودن که فقط عبادت نیست شما با قبول ظلم به خودتان ظلم میکنید منکه به شما آنقدر اراده داده ام که بتوانید بنیان هر ظالمی را برکنید وای بر شما که با نام دین محمد (ص) ظلم میکنید و ظلم میپذیرید.

عرق شرم بر پیشانیم نشست و سردی خاصی در وجودم حس کردم و ناخودآگاه به درون خود خزیدم. از خداوند از محمدی که پیامبر منه از او که صاحب قرآن منه از او که پیامبر خدا بود و قدرت اول امپراتوری بزرگ مسلمانان امامانند یک برزگر ساده کشاورزی میکرد خجالت کشیدم. 

خواستم دست به دامن علی(ع) بشم و به او شکایت ببرم ، یادم آمد این علی بود که در عین قدرت مانند فقیر ترین فرد جامعه اش زندگی میکرد این علی بود که دست محبت برسر هر یتیم و فقیری داشت  واین علی بود که پسرانش را برای دفاع از جان عثمان که به جای او بر مسند حاکمیت تکیه زده بود فرستاد و علی بود که سفارش به رعایت عدالت در مورد قاتل خود کرد و ..........

بیکباره خود را متهمی دیدم که علی میگوید وای بر شما شیعیان من که ظلم را میپذیرید ،ستم را قبول میکنید ، پس خون حسین من چه شد؟ و من باز شرمنده و گناهکار در جایگاه متهم قرار گرفتم .

با خود گفتم به که پناه ببرم ؟ گناه من چیست ؟ منکه ظالم نیستم ؟......... اما مظلوم هم گناهکاره و به یاد زینب (س) افتادم آنقدر خجالت کشیدم که حتی گریه ام هم نگرفت . از فرط دلشکستگی و غم و اندوه ستم و ظلم حالت تهوع پیدا کردم از خودم متنفر شدم از شرم ،به قرآنی که می بایست تلاوت میکردم نگاه هم نکردم .

و آنگاه خود را دیدم که جسمی بیجانم و فقط نظاره گرم ، نظاره گر هر حقارت و ظلم و ستمی که بشود از ظالمان برآید و بعد با تمام وجودم از همه ی کسانیکه در راه آزادی و آزادگی جانشان را فدا کردند شرمنده تر شدم.

آرام آرام کوچک شدم  احساس کردم به نقطه ای مبدل شدم که به سوی نیستی و فنا میرود .

دیگه کسی نبود که با او درد دل کنم و نه درد دلی مانده بود زیرا من همه درد دلهایم را باخود کرده بودم 

 

 

 

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/06/21 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

نگرش امام علی(ع) به عدالت و ظلم

مطالعه در تاريخ حكومت علوي و سياست‌هايي كه آن حضرت در مقاطع مختلف به كار بسته است به خوبي نشان مي‌دهد كه اميرالمؤمنين(ع)، تنها آسيبي را كه در مواجهه با آن هرگز تسامح و مماشات نكرد و با مبارزه دليرانه با آن همه حوادث و ناملايمات سياسي را به جان خريد و سرانجام جان خويش را براي آن ايثار كرد اصرار و ابرام بر رعايت عدالت بود.

بنابراين در اينجا دو مفهوم اساسي را در كلام علي(ع) پيگيري مي‌كنيم: اول، عدالت؛ دوم، مفهوم ضد آن، يعني ظلم.

1. عدالت، در انديشه امام علي(ع)

مشهور است كه "العدل وضع كل شيء موضعه" يعني عدالت، آن است كه هر چيزي در جاي خودش قرار گيرد. و يا "العدل اعطاء كل ذي حق حقه" عدالت، آن است كه حق هر صاحب حقي، داده شود.

آن حضرت، با جامع‌نگري تمام، عدالت را صرفاً در قالب اخلاق انساني خلاصه نكرده و آن را در همه شريان‌هاي حيات آدمي اعم از سياست، فرهنگ،‌ حقوق فردي و اجتماعي، اقتصاد و ... جاري مي‌داند. اميرمؤمنان علي(ع)، معتقد است كه همه مسائل و ابعاد انساني، ارتباطي ارگانيك و حياتي دارند و اگر هر جزئي از موضع و جايگاه خود خارج شود به همان نسبت، عدالت و اعتدال آسيب مي‌بيند و ظلم جايگزين مي‌شود.

آن حضرت در كلامي عالمانه و جامع‌نگر مي‌فرمايد:

عدل، بر چهار شعبه است: بر دركي ژرف‌نگر و دانشي محققانه، و قضاوتي نيكو، و استواري در بردباري.1

در يك نگاه اجمالي درمي‌يابيم كه حضرت، دو شعبه از عدالت را به عرصه نظري و بينشي انسان و دو شعبه ديگر را به جنبه‌هاي علمي و رفتاري او مربوط مي‌داند.

بدين ترتيب در نگرش و رأي مولا علي(ع) تعريف عدالت، صرفاً در دايره رفتار و عمل انسان محصور نبوده و بنيادهاي اصلي آن به انديشه و تعقل آدمي مربوط است.

عدالت، استعداد فطري، دروني، عقلايي و آرماني است كه در صورت ژرف‌نگري و تحقيق عالمانه، براي دستيابي به حقيقت به قضاوتي نيكو و شايسته منجر مي‌شود كه از جهت رفتاري، دستيابي به آن، استواري در حلم و بردباري و تحقق آن در عمل را مي‌طلبد.

عدالت و ايمان

در نگاه مولا(ع)، عدالت، رأس و هسته اصلي و جوهره ايمان و سرچشمه همه خوبي‌هاست.

"العدل رأس الايمان و جماع الاحسان."5

در اين كلام گهربار از سويي، عدالت با اعتقاد و انديشه آدمي گره خورده و از سوي ديگر جمع‌كننده خوبي‌ها توصيف شده است. بنابراين، محك ايمان، عدالت است و مؤمن، كسي است كه الزاماً از سجيه عدالت برخوردار بوده و همواره بر مركب عدالت حركت مي‌كند.

بخش دوم اين حديث، در واقع مفسر سخني است كه در سطور قبل بيان شد. در آنجا، حضرت علي(ع)، ظلم را ريشه و منشأ همه آسيب‌ها و آفات معرفي فرمود و در اينجا سرچشمه و جامع همه بركات و نيكي‌ها را، عدالت توصيف مي‌كند.

جايگاه و ارزش عدالت

كلمات زير گرچه منزلت عدالت را، در منظر امام(ع)‌ نشان مي‌دهد، اما هر يك، به نوبه خود، شايسته شرح و تفصيل است:

"العدل فوز و كرامه"6 عدالت، پيروزي و عزت و كرامت است. "اسني المواهب العدل"7 برترين موهبت‌ها، عدالت است. "العدل اقوي اساس"8 عدالت، محكمترين بنيان است. "بالعدل تتضاعف البركات"9 با عدالت، بركت‌ها و خيرات، دو چندان مي‌شود. "العدل مألوف"10 عدالت، پيوند دهنده است. "جعل الله سبحانه العدل قواماً للأنام و تنزيها من المظالم و الاثام"11 خداوند، عدالت را براي قوام و استواري حيات جمعي و مصونيت از ظلم‌ها و گناهان مقرر فرمود.

از اين بيانات حضرت، به خوبي استفاده مي‌شود كه ظلم، موجب شكست و خواري، ناپايدارترين بنيان، علت اختلاف و گسستگي، نابودكننده خيرات و خوبي‌ها و موجب ترويج گناهان و آلودگي‌ها.

عدالت و مردم

امام علي(ع)، اعمال عدالت را بهترين روش براي جلب اعتماد مردم و حفظ صيانت از حمايت‌هاي مردمي توصيه مي‌فرمايد. روش‌هاي امروزين، كه در واقع، عرصه سياست را، به صحنه نمايشي فريبنده، براي جلب آراي مردم، تبديل كرده و با طراحي رقابت‌هاي غيرواقعي احزاب حكومتي، عوام‌فريبانه، آزادي سياسي را متبلور مي‌سازد، در قاموس ولايت علوي، جايگاهي ندارد؛ بلكه رقابت نيز مي‌بايد بر محور عدالتخواهي استوار شود. از منظر علي(ع)، جمال و آبروي حاكمان به ارائه سخنان زيبا و شعارهاي فريبنده و ژست‌هاي تبليغاتي نيست بلكه خدمتگزاري مبتني بر اصل عدالت، همه عزت و آبرو و جمال ولايت را تعيين مي‌كند. لذا مي‌فرمايد: "عدالت، موجب پايداري ملت و آبروي حاكمان است." 12 و باز مي‌فرمايد: "همانا برترين نور چشم و روشنايي بصر، براي حاكمان، پايدار شدن عدالت در سرزمين‌ها و بروز عشق و شيفتگي مردم است. و اين عشق، ظاهر نمي‌شود مگر به آرامش سينه‌هايشان."13

همچنين آن حضرت، در نامه‌اي به زيادبن‌ابيه كه به جاي عبدالله بن عباس به حكومت فارس و شهرهاي اطراف آن منصوب كرد فرمود: "عدالت را بگستران و از ستمكاري و بيدادگري پرهيز كن. زيرا ستمكاري، مردم را به آوارگي كشاند و بيدادگري آنان را به مبارزه و شمشير فرا مي‌خواند."14

نتيجه آنكه ظلم، پايداري مردم را در حمايت از نظام سياسي شكننده كرده و مودت و عشق آنان را، به حكومت، سست مي‌سازد و اين نيست مگر به خاطر آنكه ظلم، آبروي حاكمان را مي‌برد و سينه‌هاي مردم را از بغض، آكنده مي‌سازد.

عدالت و اصلاحات

نظام سياسي پويا، نظامي است كه با خود ارزيابي مداوم و مطالعه شرايط جديد اجتماعي به توليد و اجراي راهكارهاي نوين بپردازد. امام علي(ع)، عدالت را برترين اصلاح مي‌داند. زيرا ضعف‌ها، بي‌نظمي‌ها، ناكارآمدي‌ها و ...، همه ناشي از خروج امور از موضع خود مي‌باشد و سياست عادلانه، سياستي است كه هر كاري را بر موضع خود بنشاند: العدل يضع الامور مواضعها. بنابراين، ماهيت و روح اصلاحات، پافشاري بر عدالت و تحقق آن است.

"الرعيه لاتصلحها الا العدل"(15. خوانساري، سيدجمال‌الدين محمد، پيشين، ج 1، ص354.) اصلاح مردم، جز از طريق عدالت، ميسر نيست. "العدل يصلح البريه"16 عدالت است كه امور را اصلاح مي‌كند. "ماعمرت البلدان بمثل العدل"17 هيچ چيز، به مانند عدالت، باعث آباداني و سازندگي كشورها نمي‌شود.

بنابراين ظلم، نظام سياسي مردم را فاسد كرده و سياست‌ها و برنامه‌ها را مي‌آلايد و مانع پيشرفت و سازندگي كشور مي‌شود.

عدالت و سياست

در بيان امام علي(ع)، هيچ فاصله‌اي بين سياست و عدالت نيست او فقط سياستي را كارآمد مي‌داند كه بر مبناي عدالت استوار باشد. "خير السياسات العدل"19 برترين سياست‌ها، عدالت است. "العدل خير الحكم"20 عدالت، برترين قضاوت است. "العدل حيات الاحكام"21 عدالت، روح و حيات احكام است. "جمال السياسه العدل في الامره و العفو مع القدره."22 زيبايي سياست، عدالت در حكومت و بخشش در موضع قدرت است. "ملاك السياسه العدل"23 ملاك و محك سياست، عدالت است.

از اين جملات، دانسته مي‌شود كه ظلم، بدترين سياست‌ها و قضاوت‌هاست و آبروي حكومت را مي‌برد.

عدالت با دشمن

در دنياي امروز، اصل هدف، وسيله را توجيه مي‌كند در اغلب كشورها، مبناي برخورد سياسي با رقيب، چه در عرصه رقابت‌هاي جناحي و چه در خصوص سياست خارجي دول محسوب و به كار گرفته مي‌شود. هر كشور و يا جريان سياسي با معيارهاي خاص خود، دشمن را تعريف مي‌كند و آنگاه از همه ابزارها و امكانات موجود براي مبارزه با او بهره مي‌گيرد خواه اين ابزارها انساني و عقلايي باشند يا نه.

اما آيا در منطق علي(ع) نيز اين اصل پذيرفته است؟

آن حضرت، در بستر شهادت، طي نامه‌اي به امام حسن(ع)، و امام حسين(ع) مي‌نويسد: "اي فرزندان عبدالمطلب، مبادا پس از من، دست به خون مسلمين فرو بريد؛ و بگوييد اميرمؤمنان كشته شد. بدانيد جز كشنده من، كس ديگري نبايد كشته شود. درست بنگريد چون من از ضربت او و مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد؛ و او را مثله نكنيد ... ."24

بنابراين، در منظر علي(ع)، حتي در برخورد با قاتل امام مسلمين نيز نمي‌توان از مرز عدالت خارج شد.

كساني به امام علي(ع) مراجعه كرده؛ و عرض كردند كه مردم، دل به دنيا بسته‌اند. معاويه با هدايا و پول‌هاي فراوان، آنان را جذب كرده است. شما نيز از اموال بيت‌المال، به اشراف و بزرگان عرب ببخش تا دور تو جمع شده و به تو گرايش پيدا كنند. به عبارت ديگر، شما امام بر حق هستيد پس به منظور تقويت جبهه حق از بيت‌المال خرج كن. در اينجا هدف، ظاهراً تقويت جبهه حق و وسيله، تصرف در بيت‌المال است. حضرت فرمود: "آيا از من مي‌خواهيد كه براي دست يافتن به پيروزي، از ستم بر مردم استفاده كنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پي هم طلوع و غروب مي‌كنند، هرگز چنين نخواهم كرد. اگر اين اموال از خودم بود، آن را مساوي بين مردم تقسيم مي‌كردم، چه رسد كه مال خداست."25

نقش عدالت در ثبات حاكميت

پس در نگاه امام علي(ع)، ظلم‌گرايي راز سستي و بي‌ثباتي حكومت‌ها است.

 گرايش حاكميت سياسي به ظلم

در رأي و نظر امام علي(ع) ظلم، ريشه و علت همه آفات نظام سياسي است. اگر حاكميت سياسي، از مسير عدالت - چه از باب مصلحت‌انديشي و تساهل و چه به عنوان يك چرخش فكري و ايدئولوژيك - دور شود، همه آفات ديگر، سر برخواهند آورد و نابساماني در زندگي فردي و اجتماعي از هر حيث خودنمايي خواهد كرد. اميرمؤمنان علي(ع)، معتقد است كه با وجود ظلم در نظام سياسي، دين و دنياي مردم آشفته مي‌شود و جامعه به كلي در مسير قهقرا قرار مي‌گيرد.

آثار و نتایج ظالمانه سیاسی

يكي از مهمترين آسيب‌هاي ناشي از بروز ظلم و نظام سياسي، استحاله ارزش‌هاي ثابت ايدئولوژيك و تبديل هنجارها به ناهنجاري، در عرصه انديشه و عمل است. طبعاً علت گرايش به ظلم، چيزي جز مطامع دنيوي و ارضاء هواها و هوس‌هاي گوناگون كه نفس آدمي در معرض آن است، نمي‌تواند باشد. و اين رذايل به نص شريعت، حرام شمرده شده است از اين رو است كه ظالم، به ناچار براي دستيابي به اميال خود مرزهاي شريعت را درنورديده و چه بسا با توجيهي ظاهراً عالمانه و ارائه قرائت‌هاي مجعول و غيرمتدولوژيك دستبرد در راهكارهاي وحياني را پويايي و نوانديشي و اجتهاد ديني قلمداد مي‌كند   حلال شمردن حرام خدا

يكي از مهمترين آسيب‌هاي ناشي از بروز ظلم و نظام سياسي، استحاله ارزش‌هاي ثابت ايدئولوژيك و تبديل هنجارها به ناهنجاري، در عرصه انديشه و عمل است. طبعاً علت گرايش به ظلم، چيزي جز مطامع دنيوي و ارضاء هواها و هوس‌هاي گوناگون كه نفس آدمي در معرض آن است، نمي‌تواند باشد. و اين رذايل به نص شريعت، حرام شمرده شده است از اين رو است كه ظالم، به ناچار براي دستيابي به اميال خود مرزهاي شريعت را درنورديده و چه بسا با توجيهي ظاهراً عالمانه و ارائه قرائت‌هاي مجعول و غيرمتدولوژيك دستبرد در راهكارهاي وحياني را پويايي و نوانديشي و اجتهاد ديني قلمداد مي‌كند.

 گسستن پيمان‌ها

پس از نصوص و سنت‌هاي ايدئولوژيك به عنوان مرزهاي انديشه و عمل در يك نظام سياسي قراردادهاي اجتماعي كه ناشي از فرهنگ، آداب، مليت، تاريخ و در يك كلام، عرف مقبول جامعه است در نتيجه ظلم مورد تعرض قرار گرفته و شكسته مي‌شود. لذاست كه امام(ع) مي‌فرمايد: ولاعقداً الا حَلّوه.

بسط و گسترش ظلم در جغرافياي حاكميت

امام علي(ع)، در اينجا، به رابطه ميان مردم و حكومت كه از مهمترين مباحث جامعه‌شناسي سياسي است اشاره مي‌فرمايد.

نهاد قدرت سياسي چه نقشي را در زندگي اجتماعي و فكر و رفتار آحاد مردم ايفا مي‌كند؟

بديهي است كه حاكميت سياسي عالي‌ترين نهاد مديريتي در يك جامعه است كه با سياستگزاري، در قالب اوامر و نواهي، زندگي اجتماعي را انتظام مي‌بخشد. ماهيت اين اوامر و نواهي در نگرش مردم به عنوان سرمشق و الگوي فكري و رفتاري تأثير گذاشته انديشه و عمل مردم را در مسير اهداف ويژه خود تربيت مي‌كند. به همين دليل اگر سياست‌هاي حكومت، منطبق بر عدالت و ارزش‌هاي انساني باشد رفتارهاي اجتماعي نيز در همين جهت شكل مي‌گيرد. اما اگر قدرت سياسي، ظلم را در دستور كار خود قرار دهد ظلم، در جغرافياي حاكميت گسترش يافته زندگي اجتماعي مبتني بر آن شكل مي‌گيرد. نارضايتي و افسوس دينداران

به هر حال گروهي از مردم علي‌رغم گرايش نظام سياسي به ظلم‌ با تكيه بر ايمان قلبي و نداي فطرت‌ پايبندي خود را به دين و ارزش‌هاي ديني حفظ مي‌كنند و شكي نيست كه اين دسته - كه در واقع صاحبان و حاميان اصلي حاكميت ديني به شمار مي‌آيند - به دليل هجمه‌اي كه نظام سياسي از درون به مرزهاي اعتقادي و ايدئولوژيك آغاز كرده و سنت‌هاي منصوص شريعت و قراردادهاي مقبول اجتماعي را شكسته است سخت آزرده خاطر و نگرانند؛ "باك يبكي لدينه".

اميرالمؤمنين(ع)، اين آسيب را به عنوان آفتي رواني براي جامعه دينداران مورد توجه جدي قرار داده است. احساس امنيت ايدئولوژيك، يكي از مهمترين هنجارهاي اجتماعي است؛ كه زمينه مساعدي را براي رشد و ارتقاء جوامع پديد مي‌آورد. گرچه در ظاهر گريه بر دين و ارزش‌هاي ديني خود يك هنجار و ارزش است؛ اما امام(ع)، از زاويه ديگري به اين واقعيت مي‌نگرد. و آن اينكه احساس ناامني ديني آسيبي رواني است؛ كه جامعه دينداران را در شرايط گرايش حاكميت ديني به ظلم تهديد مي‌كند.

به كوشش: سيد حميدرضا طالقاني (عضو هيأت علمي گروه معارف اسلامي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان)

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/06/18 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

پیامی از دکتر شریعتی

               زهرا رهنورد:             

گرگها خوب بدانند،در این ایل غریب

گر پدر مرد،تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید،که در قافله مان

      دل دریایی و چشمان تری هست هنوز    

نویسنده: نامیرا ׀ تاریخ: 88/06/13 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to paikesahar.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20