مطالعه در تاريخ حكومت علوي و سياستهايي كه آن حضرت در مقاطع مختلف به كار بسته است به خوبي نشان ميدهد كه اميرالمؤمنين(ع)، تنها آسيبي را كه در مواجهه با آن هرگز تسامح و مماشات نكرد و با مبارزه دليرانه با آن همه حوادث و ناملايمات سياسي را به جان خريد و سرانجام جان خويش را براي آن ايثار كرد اصرار و ابرام بر رعايت عدالت بود.
بنابراين در اينجا دو مفهوم اساسي را در كلام علي(ع) پيگيري ميكنيم: اول، عدالت؛ دوم، مفهوم ضد آن، يعني ظلم.
1. عدالت، در انديشه امام علي(ع)
مشهور است كه "العدل وضع كل شيء موضعه" يعني عدالت، آن است كه هر چيزي در جاي خودش قرار گيرد. و يا "العدل اعطاء كل ذي حق حقه" عدالت، آن است كه حق هر صاحب حقي، داده شود.
آن حضرت، با جامعنگري تمام، عدالت را صرفاً در قالب اخلاق انساني خلاصه نكرده و آن را در همه شريانهاي حيات آدمي اعم از سياست، فرهنگ، حقوق فردي و اجتماعي، اقتصاد و ... جاري ميداند. اميرمؤمنان علي(ع)، معتقد است كه همه مسائل و ابعاد انساني، ارتباطي ارگانيك و حياتي دارند و اگر هر جزئي از موضع و جايگاه خود خارج شود به همان نسبت، عدالت و اعتدال آسيب ميبيند و ظلم جايگزين ميشود.
آن حضرت در كلامي عالمانه و جامعنگر ميفرمايد:
عدل، بر چهار شعبه است: بر دركي ژرفنگر و دانشي محققانه، و قضاوتي نيكو، و استواري در بردباري.
در يك نگاه اجمالي درمييابيم كه حضرت، دو شعبه از عدالت را به عرصه نظري و بينشي انسان و دو شعبه ديگر را به جنبههاي علمي و رفتاري او مربوط ميداند.
بدين ترتيب در نگرش و رأي مولا علي(ع) تعريف عدالت، صرفاً در دايره رفتار و عمل انسان محصور نبوده و بنيادهاي اصلي آن به انديشه و تعقل آدمي مربوط است.
عدالت، استعداد فطري، دروني، عقلايي و آرماني است كه در صورت ژرفنگري و تحقيق عالمانه، براي دستيابي به حقيقت به قضاوتي نيكو و شايسته منجر ميشود كه از جهت رفتاري، دستيابي به آن، استواري در حلم و بردباري و تحقق آن در عمل را ميطلبد.
عدالت و ايمان
در نگاه مولا(ع)، عدالت، رأس و هسته اصلي و جوهره ايمان و سرچشمه همه خوبيهاست.
"العدل رأس الايمان و جماع الاحسان."
در اين كلام گهربار از سويي، عدالت با اعتقاد و انديشه آدمي گره خورده و از سوي ديگر جمعكننده خوبيها توصيف شده است. بنابراين، محك ايمان، عدالت است و مؤمن، كسي است كه الزاماً از سجيه عدالت برخوردار بوده و همواره بر مركب عدالت حركت ميكند.
بخش دوم اين حديث، در واقع مفسر سخني است كه در سطور قبل بيان شد. در آنجا، حضرت علي(ع)، ظلم را ريشه و منشأ همه آسيبها و آفات معرفي فرمود و در اينجا سرچشمه و جامع همه بركات و نيكيها را، عدالت توصيف ميكند.
جايگاه و ارزش عدالت
كلمات زير گرچه منزلت عدالت را، در منظر امام(ع) نشان ميدهد، اما هر يك، به نوبه خود، شايسته شرح و تفصيل است:
"العدل فوز و كرامه" عدالت، پيروزي و عزت و كرامت است. "اسني المواهب العدل" برترين موهبتها، عدالت است. "العدل اقوي اساس" عدالت، محكمترين بنيان است. "بالعدل تتضاعف البركات" با عدالت، بركتها و خيرات، دو چندان ميشود. "العدل مألوف" عدالت، پيوند دهنده است. "جعل الله سبحانه العدل قواماً للأنام و تنزيها من المظالم و الاثام" خداوند، عدالت را براي قوام و استواري حيات جمعي و مصونيت از ظلمها و گناهان مقرر فرمود.
از اين بيانات حضرت، به خوبي استفاده ميشود كه ظلم، موجب شكست و خواري، ناپايدارترين بنيان، علت اختلاف و گسستگي، نابودكننده خيرات و خوبيها و موجب ترويج گناهان و آلودگيها.
عدالت و مردم
امام علي(ع)، اعمال عدالت را بهترين روش براي جلب اعتماد مردم و حفظ صيانت از حمايتهاي مردمي توصيه ميفرمايد. روشهاي امروزين، كه در واقع، عرصه سياست را، به صحنه نمايشي فريبنده، براي جلب آراي مردم، تبديل كرده و با طراحي رقابتهاي غيرواقعي احزاب حكومتي، عوامفريبانه، آزادي سياسي را متبلور ميسازد، در قاموس ولايت علوي، جايگاهي ندارد؛ بلكه رقابت نيز ميبايد بر محور عدالتخواهي استوار شود. از منظر علي(ع)، جمال و آبروي حاكمان به ارائه سخنان زيبا و شعارهاي فريبنده و ژستهاي تبليغاتي نيست بلكه خدمتگزاري مبتني بر اصل عدالت، همه عزت و آبرو و جمال ولايت را تعيين ميكند. لذا ميفرمايد: "عدالت، موجب پايداري ملت و آبروي حاكمان است." و باز ميفرمايد: "همانا برترين نور چشم و روشنايي بصر، براي حاكمان، پايدار شدن عدالت در سرزمينها و بروز عشق و شيفتگي مردم است. و اين عشق، ظاهر نميشود مگر به آرامش سينههايشان."
همچنين آن حضرت، در نامهاي به زيادبنابيه كه به جاي عبدالله بن عباس به حكومت فارس و شهرهاي اطراف آن منصوب كرد فرمود: "عدالت را بگستران و از ستمكاري و بيدادگري پرهيز كن. زيرا ستمكاري، مردم را به آوارگي كشاند و بيدادگري آنان را به مبارزه و شمشير فرا ميخواند."
نتيجه آنكه ظلم، پايداري مردم را در حمايت از نظام سياسي شكننده كرده و مودت و عشق آنان را، به حكومت، سست ميسازد و اين نيست مگر به خاطر آنكه ظلم، آبروي حاكمان را ميبرد و سينههاي مردم را از بغض، آكنده ميسازد.
عدالت و اصلاحات
نظام سياسي پويا، نظامي است كه با خود ارزيابي مداوم و مطالعه شرايط جديد اجتماعي به توليد و اجراي راهكارهاي نوين بپردازد. امام علي(ع)، عدالت را برترين اصلاح ميداند. زيرا ضعفها، بينظميها، ناكارآمديها و ...، همه ناشي از خروج امور از موضع خود ميباشد و سياست عادلانه، سياستي است كه هر كاري را بر موضع خود بنشاند: العدل يضع الامور مواضعها. بنابراين، ماهيت و روح اصلاحات، پافشاري بر عدالت و تحقق آن است.
"الرعيه لاتصلحها الا العدل" اصلاح مردم، جز از طريق عدالت، ميسر نيست. "العدل يصلح البريه" عدالت است كه امور را اصلاح ميكند. "ماعمرت البلدان بمثل العدل" هيچ چيز، به مانند عدالت، باعث آباداني و سازندگي كشورها نميشود.
بنابراين ظلم، نظام سياسي مردم را فاسد كرده و سياستها و برنامهها را ميآلايد و مانع پيشرفت و سازندگي كشور ميشود.
عدالت و سياست
در بيان امام علي(ع)، هيچ فاصلهاي بين سياست و عدالت نيست او فقط سياستي را كارآمد ميداند كه بر مبناي عدالت استوار باشد. "خير السياسات العدل" برترين سياستها، عدالت است. "العدل خير الحكم" عدالت، برترين قضاوت است. "العدل حيات الاحكام" عدالت، روح و حيات احكام است. "جمال السياسه العدل في الامره و العفو مع القدره." زيبايي سياست، عدالت در حكومت و بخشش در موضع قدرت است. "ملاك السياسه العدل" ملاك و محك سياست، عدالت است.
از اين جملات، دانسته ميشود كه ظلم، بدترين سياستها و قضاوتهاست و آبروي حكومت را ميبرد.
عدالت با دشمن
در دنياي امروز، اصل هدف، وسيله را توجيه ميكند در اغلب كشورها، مبناي برخورد سياسي با رقيب، چه در عرصه رقابتهاي جناحي و چه در خصوص سياست خارجي دول محسوب و به كار گرفته ميشود. هر كشور و يا جريان سياسي با معيارهاي خاص خود، دشمن را تعريف ميكند و آنگاه از همه ابزارها و امكانات موجود براي مبارزه با او بهره ميگيرد خواه اين ابزارها انساني و عقلايي باشند يا نه.
اما آيا در منطق علي(ع) نيز اين اصل پذيرفته است؟
آن حضرت، در بستر شهادت، طي نامهاي به امام حسن(ع)، و امام حسين(ع) مينويسد: "اي فرزندان عبدالمطلب، مبادا پس از من، دست به خون مسلمين فرو بريد؛ و بگوييد اميرمؤمنان كشته شد. بدانيد جز كشنده من، كس ديگري نبايد كشته شود. درست بنگريد چون من از ضربت او و مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد؛ و او را مثله نكنيد ... ."
بنابراين، در منظر علي(ع)، حتي در برخورد با قاتل امام مسلمين نيز نميتوان از مرز عدالت خارج شد.
كساني به امام علي(ع) مراجعه كرده؛ و عرض كردند كه مردم، دل به دنيا بستهاند. معاويه با هدايا و پولهاي فراوان، آنان را جذب كرده است. شما نيز از اموال بيتالمال، به اشراف و بزرگان عرب ببخش تا دور تو جمع شده و به تو گرايش پيدا كنند. به عبارت ديگر، شما امام بر حق هستيد پس به منظور تقويت جبهه حق از بيتالمال خرج كن. در اينجا هدف، ظاهراً تقويت جبهه حق و وسيله، تصرف در بيتالمال است. حضرت فرمود: "آيا از من ميخواهيد كه براي دست يافتن به پيروزي، از ستم بر مردم استفاده كنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پي هم طلوع و غروب ميكنند، هرگز چنين نخواهم كرد. اگر اين اموال از خودم بود، آن را مساوي بين مردم تقسيم ميكردم، چه رسد كه مال خداست."
نقش عدالت در ثبات حاكميت
پس در نگاه امام علي(ع)، ظلمگرايي راز سستي و بيثباتي حكومتها است.
گرايش حاكميت سياسي به ظلم
در رأي و نظر امام علي(ع) ظلم، ريشه و علت همه آفات نظام سياسي است. اگر حاكميت سياسي، از مسير عدالت - چه از باب مصلحتانديشي و تساهل و چه به عنوان يك چرخش فكري و ايدئولوژيك - دور شود، همه آفات ديگر، سر برخواهند آورد و نابساماني در زندگي فردي و اجتماعي از هر حيث خودنمايي خواهد كرد. اميرمؤمنان علي(ع)، معتقد است كه با وجود ظلم در نظام سياسي، دين و دنياي مردم آشفته ميشود و جامعه به كلي در مسير قهقرا قرار ميگيرد.
آثار و نتایج ظالمانه سیاسی
يكي از مهمترين آسيبهاي ناشي از بروز ظلم و نظام سياسي، استحاله ارزشهاي ثابت ايدئولوژيك و تبديل هنجارها به ناهنجاري، در عرصه انديشه و عمل است. طبعاً علت گرايش به ظلم، چيزي جز مطامع دنيوي و ارضاء هواها و هوسهاي گوناگون كه نفس آدمي در معرض آن است، نميتواند باشد. و اين رذايل به نص شريعت، حرام شمرده شده است از اين رو است كه ظالم، به ناچار براي دستيابي به اميال خود مرزهاي شريعت را درنورديده و چه بسا با توجيهي ظاهراً عالمانه و ارائه قرائتهاي مجعول و غيرمتدولوژيك دستبرد در راهكارهاي وحياني را پويايي و نوانديشي و اجتهاد ديني قلمداد ميكند حلال شمردن حرام خدا
يكي از مهمترين آسيبهاي ناشي از بروز ظلم و نظام سياسي، استحاله ارزشهاي ثابت ايدئولوژيك و تبديل هنجارها به ناهنجاري، در عرصه انديشه و عمل است. طبعاً علت گرايش به ظلم، چيزي جز مطامع دنيوي و ارضاء هواها و هوسهاي گوناگون كه نفس آدمي در معرض آن است، نميتواند باشد. و اين رذايل به نص شريعت، حرام شمرده شده است از اين رو است كه ظالم، به ناچار براي دستيابي به اميال خود مرزهاي شريعت را درنورديده و چه بسا با توجيهي ظاهراً عالمانه و ارائه قرائتهاي مجعول و غيرمتدولوژيك دستبرد در راهكارهاي وحياني را پويايي و نوانديشي و اجتهاد ديني قلمداد ميكند.
گسستن پيمانها
پس از نصوص و سنتهاي ايدئولوژيك به عنوان مرزهاي انديشه و عمل در يك نظام سياسي قراردادهاي اجتماعي كه ناشي از فرهنگ، آداب، مليت، تاريخ و در يك كلام، عرف مقبول جامعه است در نتيجه ظلم مورد تعرض قرار گرفته و شكسته ميشود. لذاست كه امام(ع) ميفرمايد: ولاعقداً الا حَلّوه.
بسط و گسترش ظلم در جغرافياي حاكميت
امام علي(ع)، در اينجا، به رابطه ميان مردم و حكومت كه از مهمترين مباحث جامعهشناسي سياسي است اشاره ميفرمايد.
نهاد قدرت سياسي چه نقشي را در زندگي اجتماعي و فكر و رفتار آحاد مردم ايفا ميكند؟
بديهي است كه حاكميت سياسي عاليترين نهاد مديريتي در يك جامعه است كه با سياستگزاري، در قالب اوامر و نواهي، زندگي اجتماعي را انتظام ميبخشد. ماهيت اين اوامر و نواهي در نگرش مردم به عنوان سرمشق و الگوي فكري و رفتاري تأثير گذاشته انديشه و عمل مردم را در مسير اهداف ويژه خود تربيت ميكند. به همين دليل اگر سياستهاي حكومت، منطبق بر عدالت و ارزشهاي انساني باشد رفتارهاي اجتماعي نيز در همين جهت شكل ميگيرد. اما اگر قدرت سياسي، ظلم را در دستور كار خود قرار دهد ظلم، در جغرافياي حاكميت گسترش يافته زندگي اجتماعي مبتني بر آن شكل ميگيرد. نارضايتي و افسوس دينداران
به هر حال گروهي از مردم عليرغم گرايش نظام سياسي به ظلم با تكيه بر ايمان قلبي و نداي فطرت پايبندي خود را به دين و ارزشهاي ديني حفظ ميكنند و شكي نيست كه اين دسته - كه در واقع صاحبان و حاميان اصلي حاكميت ديني به شمار ميآيند - به دليل هجمهاي كه نظام سياسي از درون به مرزهاي اعتقادي و ايدئولوژيك آغاز كرده و سنتهاي منصوص شريعت و قراردادهاي مقبول اجتماعي را شكسته است سخت آزرده خاطر و نگرانند؛ "باك يبكي لدينه".
اميرالمؤمنين(ع)، اين آسيب را به عنوان آفتي رواني براي جامعه دينداران مورد توجه جدي قرار داده است. احساس امنيت ايدئولوژيك، يكي از مهمترين هنجارهاي اجتماعي است؛ كه زمينه مساعدي را براي رشد و ارتقاء جوامع پديد ميآورد. گرچه در ظاهر گريه بر دين و ارزشهاي ديني خود يك هنجار و ارزش است؛ اما امام(ع)، از زاويه ديگري به اين واقعيت مينگرد. و آن اينكه احساس ناامني ديني آسيبي رواني است؛ كه جامعه دينداران را در شرايط گرايش حاكميت ديني به ظلم تهديد ميكند.
به كوشش: سيد حميدرضا طالقاني (عضو هيأت علمي گروه معارف اسلامي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان)
|